تبليغاتX
ارونـــــــدیـــــــها ARVANDIHA
شکارچی خرس

20سال پیش در روز ۲۵دسامبر سال۱۹۸۹ میلادی  نیکولای چائوشسکو، رئیس جمهور رومانی و النا، همسرش پس از یک محاکمه کوتاه با حضور خیل جمعیت در روز جشن کریسمس تیرباران شدند. مردم رومانی پس از اینکه ۲ دهه را در ترس و وحشت رژیم دیکتاتوری چائوشسکو سپری کردند، در دسامبر سال ۱۹۸۹ میلادی  قیام کردند و در ۲۵دسامبر با اعدام چائوشسکو به حکومت وی پایان دادند.

چائوشسکو سال ۱۹۶۵ در رومانی کمونیست به حکومت می‌رسد. مدل زندگی و رفتار او داستان مکرر یک خودکامه است.روزنامه‌هایش او را در هزار و یک زمینه از جمله خلاقیت نادر در فلسفه، اقتصاد سیاسی، …. می‌ستودند. او از همان روز اول در جای جای کشورش رفته بود شعار و وعده کار و سرپناه برای هر کس داده بود و در حالی که مردم در تنگنای فشار خوردن و نمردن بودند، او قسمت بزرگی از بخارست را همراه با آثار تاریخی آن تخریب کرد تا کار ساخت یک کاخ بزرگ را به انجام برساند.

سال ۱۹۶۶ چائوشسکو -در توهم گسترش توانایی نظامی و اقتصادی آینده - قانونی در جهت افزایش جمعیت وضع می‌کند که به نام قانون ۷۷۰ معروف است و در طی موادی، ابزارهای پیشگیری از بارداری را ممنوع کرده و برای خانواده‌هایی که جمعیت بیشتری داشته باشند امتیازاتی در نظر می‌گیرد و مادران با فرزند را می‌ستاید و می‌نوازد. همچنین طبق این قانون زنانی که در دوره‌ی باروری هستند می‌باید هر سه ماه یکبار توسط پزشک پلیس چک شوند تا از سقط جنین بپرهیزند. طلاق را هم تقریبا غیر ممکن ساخت و هر آدم بالای بیست و پنج سال بی بچه را با مالیات تنبیه کرد.

نتیجه؟ نرخ رشد جمعیت بسیار اندک رومانی به ناگهان در عرض یک سال به چهار درصد می‌رسد. و بعد؟ در عرض چند سال دوباره نرخ جمعیت به همان اندازه‌ی سابق باز می‌گردد! در واقع نرخ زاد و ولد در رومانی متاثر از وضعیت اقتصادی مردمان بود و قرار نبود با دستور و بخشنامه و بگیر و ببند افزایش یابد. پس با هزینه‌ای بس گزاف به مقدار سابق خود برگشت. به این صورت که: مردم بعد از مدتی به فکر قاچاق ابزارهای پیشگیری از بارداری افتادند، به روشهای وحشیانه و پنهان سقط جنین روی آوردند، میزان مرگ و میر نوزادان و مادران چند برابر شد و تعداد فرزندان رها شده بسیار افزون گشت. حتی حداقل تا چند سال پیش نیز رومانی با معضل بزرگ بچه‌های رها شده روبرو بود که باقیمانده‌ی دوران چائوشسکو بودند و چند ده هزار طفل بی‌سرپرست در یتیمخانه‌های رومانی در وضعیتی اسفناک بهداشتی و روانی قرار داشتند. و البته هیچ یک از آن آرزوهای آقای دیکتاتور به تحقق نپیوست و در واقع نسلی که او را به پای دیوار برد و نفرتش از ظالم را طی تصاویری از چائوشسکوی تیرباران شده، به همه‌ی جهان بهت زده مخابره کرد، همان نسلی بود که در پرتو لطف و عقل و دوراندیشی قانون ۷۷۰ پا به جهان گذاشته بود.

پس از خیزش مردمی از جریان محاکمه و تیرباران دیکتاتور فیلم برداری شد و فیلم آن در شب ۲۶دسامبراز تلویزیون دولتی رومانی چندین بار پخش شد.

چائوشسکو در جریان ۲۴ سال حکومت مطلقه خود انواع مشقات را به مردم رومانی تحمیل کرد. او در روز ۱۶دسامبرصدای جرقه‌ای که در شهر تیمیسوارا زده شد را نشنید و آن هنگامی بود که ملتش در اعتراض به دستگیری کشیش لازلو توئکس مدافع اقلیت مجار ترانسیلوانیا در این شهر دست به تظاهرات زدند. چائوشسکو به ارتش دستور داد تظاهرات مردم را سرکوب کند در آن روز صدها نفر از مردم کشته شدند.

چائوشسکو در تلویزیون از ارتش برای سرکوب تظاهرات تقدیر کرد. اما در فردای آن روز هنگامی که در بالکن کاخ خود در بخارست قدم می‌زد فریادهای «مرگ بر چائوشسکو» را شنید.

در روز ۲۱دسامبر یک تظاهرات عظیم کارگری علیه رژیم دیکتاتوری کمونیستی چائوشسکو در مقابل مقر حزب کمونیست در شهر بخارست برپا شد. ارتش آتش گشود.بخارست به پا خواست. علی رغم سرکوب شدید انقلاب مردمی در مقابل موج انقلاب دیگر کاری ازدست نیروهای امنیتی رومانی برنمی آمد.

در روز ۲۲دسامبر وزیر دفاع رژیم کمونیستی رومانی خودکشی کرد. «نابغه کاپات» خیلی دیر متوجه واقعیت شد و در تلاشی مذبوحانه شتابان با همسرش بخارست را ترک کرد تا از کشور به اتفاق فرار کنند.

نیکولای چائوشسکو و همسرش النا در جاده فرودگاه پیتستی توسط نیروهای انقلابی دستگیر شدند. پیکره اصلی ارتش به انقلاب پیوست و ۳ روز بعد در یک پادگان نظامی پایان سرنوشت چائوشسکو رقم خورد.

به این ترتیب، در روز ۲۵دسامبر سال ۱۹۸۹ میلادی، در روز جشن کریسمس، نیکلای چائوشسکو و النا همسرش پس از یک محاکمه کوتاه در حضور مردم تیرباران شدند. براساس، آمار رسمی در جریان انقلاب مردمی رومانی که ظرف یک هفته رژیم دیکتاتوری چائوشسکو را سرنگون کرد ۱۱۰۴ نفر از مردم توسط نیروهای امنیتی و ارتش رومانی به قتل رسیدند.

 

 

پ.ن۱:چائوشسکو به غیر از این همه یک شکارچی خرس هم بود!

پ.ن۲:لازم به ذکراست که اعدام چائوشسکو کمتر از یکماه پس بازگشتش از سفر به ایران بود!

+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
گنجشک
پس این ها همه اسمش زندگی است
 دلتنگی ها

         دل خموشی ها  

                      ثانیه ها

                             دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
 
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی
برای یک گنجشک باقی گذاشته ایم....

+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
Amour Leopard

تمام قشنگی قصه ها به بودن توست آن " یکی بود یکی نبود" دروغ تاریخی مادر بزرگی است که هیچ وقت عاشق نشد...

+نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
رحلت

خبر کوتاه بود و تلخ...

رحلت مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت آله العظمی منتظری...مرثیه دوست  از شفیعی کدکنی رابه ناگه زیرلب زمزمه میکنم...

سوگواران تو امروز خموش اند همه

که دهان هاي وقاحت به خروش اند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند،رواست

زان که وحشت زده ي حشر وحوشند همه

آه از اين قوم ريايي که درين شهر دروغ

روزها شحنه و شب باده فروش اند همه

باغ را اين تب روحي به کجا برد که باز

قمريان از همه سو خانه به دوش اند همه

اي هران قطره ز آفاق هران ابر، ببار!

بيشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گرچه شد ميکده ها بسته و ياران امروز

مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه٬

به وفاي تو که رندان بلاکش فردا

جز به ياد تو و نام تو ننوش اند همه.

+نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
پهلوان پنبه

مردی که بیش از آنکه افتخار آفرین ملت باشد مایه فخر دولت بود و القاب جهان پهلوان٬قهرمان قهرمانان و قویترین مرد جهان در کنار سیل سکه های طلا و تولیدات خودرو سازهای وطنی و جایزه چندصد میلیون تومانی نثارش میشد خبر رسید که به لطف قانون سایه اش قرار است از سر ورزش کم بشود.

این عضو هیئت مدیره باشگاه فوتبال(!)سایپا٬همان حاج حسین رضازاده که با حضور سنگین خودش در تیزرهای روغن موتور و شرکتهای فروش املاک در دبی گرفته تا فیلمهای تبلیغاتی محمود احمدی نژاد توانست در کنار وجاهت نداشته مردمی اش وجاهت مالی بسیاری کسب کند اینبار توانست افتخار بی آبرویی و محرومیت مادام العمر از مربی گری را بعلت دوپینگ چندباره وزنه برداران تیم ملی را نیز از آن خود کند.

همه اینها پس از آن داستان دروغ پیشنهاد ترکیه برای ترک تابعیت ایرانی وی شروع شد و تا فرار وی از آزمایشات دوپینگ ادامه یافت...تا آنجا که وقتی که مسئولین کمیته مبارزه با دوپینگ فدراسیون جهانی وزنه برداری در حال نمونه گیری از اعضای تیم ملی در اردو هستند خبر میرسد حاج حسین از قضا صبح آنروز در جاده چالوس در معیت رئیس فدراسیون وزنه برداری تصادف فرمودند!!! نمک اش آنجاست که در همان نمونه گیری ۶عضو اصلی تیم ملی بعلت دوپینگ محروم میشوند و حاج حسین هم بعله دیگه به سکه آوری برای جیبش و البته مدال آوری برای آقایان ادامه میدهد...

بقول شیخ شیراز:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روز شود هرکه درو غش باشد

 

+نوشته شده در جمعه 27 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
گربه های ایرانی

تحسین برانگیز و غافلگیرکننده...

اولین تعریفی که در ذهنم پس از دیدن فیلم"کسی از گربه های ایرانی خبرنداره؟" ساخته بهمن قبادی شکل گرفت...

روایتی از موسیقی و عشق در بستر مخاطرات اجتماعی امروز ایران.....

در فرصتی مناسب بیشتر باید درباره این فیلم نوشت...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
صبح
صبح خواهد شد؟؟؟؟

و به یک کاسه آب آسمان هجرت خواهد کرد؟؟؟؟

...؟؟

+نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
مرا سکوت کن...
حدود ۲ سالی از سرودن این شعر میگذرد بدون هیچ شرح اضافه ای نیاز به خوانش دوباره دارد...

" مرا سکوت کن..."

بگو مرا 

چند کلام عاشقانه ناتمام از روایت ما باقیست؟

واژه هایم احرام بسته اند

وکوچه باغهای فردا هایم

پر از هوای نبودنت شده اند...

+

مرا سکوت کن...

تا کجا می آغازد این نهال حیرت؟

و تا چند کلام...

         وتا چند صباح؟

تا من

این شعر ناتمام را

به بهانه نبودنت

برای همیشه همین واژه ها

با ندای مکمل جغرافیای بودنمان شکل دهم

+

مرا سکوت کن....

تو کجایی برای تمام همیشه ام؟

تا تمام همیشه ام را

                      با تمام خاطره ام کامل کنی...

ومن را میان اینهمه دغدغه

ومن را میان اینهمه نبودنت

و من را میان اینهمه غریبه گی

                                          غریبه نگذاری؟

 

مرا سکوت کن.....

 

اگر بگویمت این حرفهای بی دلیل دلتنگی

از سکوت میان فرداهایمان آغاز میشود

با سکوت میان فرداهایمان

                                       مواخذه نخواهم شد؟

 

مرا سکوت کن......

 

اگر بگویمت

تا تمام رویاهای ماسیده دیروزیم

چقدر مانده؟

تا تمام حرفهای تنهائیمان چقدر مانده....؟

مرا سکوت کن......

 

وبگو مرا...

تا تمام با تو ماندنم...

چند کلام عاشقانه از روایت ما باقیست...؟

+

تو را در کجای این خیابان بی انتهای خاطره

یافته ام

           که اینچنین

                           در هوای سکوت های منزجر کننده روحم

    گم میکنم؟

با لحن الکن یادآورد تمام حرفهایم...

 

بگومرا و مرا سکوت کن......

چند کلام عاشقانه ناتمام از روایت ما باقیست...؟

+

مرا سکوت کن......

تا تمام جهان را

با تمام شیرینی داشتن تو

با تمام تلخی حضورت

                               سر به سر کنم

و تبسمت را به روحم عاریه بخشم...

 

بگو مرا...

و مرا سکوت کن......

تا تمامی شعرهایم....

+نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
16آذر

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند...

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

 بخشی از بیانیه میرحسین موسوی بمناسبت سالگشت ۱۶آذر

+نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
باز هم الی...

کامنت خانم بنفشه بندعلی در پست قبلی(درباره الی...) و به چالش کشیدن موضوع(تم)در فیلم درباره الی... فرصتی را پیش آورد تا به بررسی این مقوله بپردازم...

اول از همه باید تکلیف فیلم درباره الی...  را از کپی تحسین برانگیز حاتمی کیا از فیلم "بعد از ظهر سگی " (سیدنی لومت ـ ۱۹۷۵) که بنام آژانس شیشه ای ساخته شد اساساً جدا کرد٬ البته از منظر کیفیت ساخت و تاثیرگذاری بر مخاطب.

دوم ایـنکه به عقیده من درباره الی... در کلیات تم اش بسیار به فیلم "ماجرا"(۱۹۶۰) ساخته میکل آنجلو آنتونیونی فقید شباهت دارد .موضوع یا همان تم اصلی در هر دو فیلم بر مبنای جستجو است و تاثیرات موقعیت ناخواسته بر ذهن آدمهایی که بدون هیج آمادگی در مخمصه ای جانکاه گرفتار آمده اند٬جستجو برای یافتن دختری است که در ساحل دریا گم شده ...خواه غرق شده و یا بی خبر بازگشته است...

اما نکته ای که فیلمنامه بر آن تاکید دارد عدم شناخت آدمها از افراد پیرامونشان است...ماجرا نا آگاهی از هویت واقعی الی نقطه اوج این بحران عدم شناخت است که به اندازه جستجو برای یافتنش مخاطب را همراه با قصه پیش میبرد...

میدانیم که به قاعده اصول دراماتیک٬درون پیدایی ماهیت هر کاراکتر در هنگامه کشمکش داستان است. درفیلم ما با داستانی ساده مواجه ایم که در زندگی آدم های قصه اتفاقی بزرگ است.

هنگامی که بیان جریان ساده زندگی و بازخوردهای آن بر روی شخصیت ها دستمایه ساختن یک فیلم قرار میگیرد همچون فیلمهای "ازکنار هم میگذریم"(ایرج کریمی ـ ۱۳۷۹) و "کاغذ بی خط"(ناصر تقوائی ـ۱۳۸۰) طبیعی است که از لحاظ ترکیب ساخت با روندی ضد ریتم  و کسالت بار مواجه خواهیم شد که اصغر فرهادی با هوشمندی مسیر فیلمنامه را با حفظ ایده اولیه و تنظیم ضرباهنگ داستان مخاطب کنجکاو را درگیر شرایط داستان میکند٬در این میانه فیلمبرداری استثنایی حسین جعفریان با آن نماهای متحرکش به خصوص در آن سکانس غرق شدن کودک که به یکی از فراز های تامل برانگیز فیلم تبدیل شده است٬نقش عمده ای را ایفا میکندو این چیزی نیست بجز تغییر در برابر ایستائی رویدادهای درام که با بازی مجموعه بازیگران فیلم تکمیل میشود٬و ماجرای پیش آمده را تبدیل به قهرمان اصلی فیلم میکند...پایان باز فیلم که با رفتن نامزد الی در مقابل چشمان مبهوت و نگران همراهان الی به تاریکی فید میشود به یادمان می آورد که ماجرای الی هنوز تمام نشده و ابهام و رازآلودگی اتفاق پیش آمده همچنان ادامه دارد...

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |
درباره الی...

شب پیش فرصتی پیش آمد که به دور از هیاهوی سالن سینما بازبینی دوباره ای از فیلم متفاوت"درباره الی..." داشته باشم ساخته تحسین شده اصغرفرهادی...دلخواستم این است که در وقتی مناسب درباره این فیلم بنویسم...اما نکته ای که بیش از همه جذبم کرد این است که فیلم از موسیقی متن مرسوم سینمایی بی بهره است...موسیقی در ریتم حرکات دوربین در پس زمینه صدای دریا و افکت های فضا تجلی پیدا میکند...و شاهکار نهایی فیلم آنجاست که با نوای سحرانگیز ویلون سل آندرا باور و قطعه Song For Eli نمای رفتن نامزد الی را به تاریکی دیزالو میکند و این تنها موسیقی است که میشنویم... 

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعتتوسط مهرداد زمانی |